X
تبلیغات
ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش

ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش

توبا منی هرجا برم مهرتو بند جونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 14:23  توسط ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش  | 

ماهان سراپاتقصیر
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 13:30  توسط ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش  | 

برای ابجی جونم همه کس من

برای یه دونه ابجی ام
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:41  توسط ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش  | 

برای ابجی گلم از همه دنیا برام عزیزتره جونم به جونش بنده

سلام آبجی گلم عزیزم

این بار به خواسته خودت اینجا می نویسم دلم گرفته از اینکه برای هیچ کس مهم نیستم از اینکه هیچ کس نمی گه این ماهان ابله هنوز غیرتش ذوق ذوق می کنه هنوز هم پشتم تیر می شکه وقتی می بینم خواهر من که ناموس من اینطور می گه شال نمی دونم چی باید گفت.

دلم گرفته از اینکه حتی تو هم من رو دوست نداری از اینکه باید عادت کنم تنها باشم همیشه اینکه هیچ وقت هیچ کس برای حرفهای من تره هم خورد نمی کنه شاید باورهام پوسیده شاید باید تو موزه بین عتیقه ها باشم نه اینجا زنده شاید باید تاکسی درمی ام کنند می خواستم بیام اون وب ات اما گفتم بذار اول اینو بگم من رضا رو دوست داشتم و حبیب این روزها غیرت و مردونگی داره مد میشه من چه کنم که از مد نمی افتم من چه کنم که هنوز قیصرم من چه کنم من چه کنم که فقط بهداد رو دوست دارم به خاطر غیرتش نه چیز دیگه من چه کنم اولین اخرین حرف زندگی من اینه

 آبجی گلم تو بگو دارم دق می کنم فکر می کردم برای تو یکی لااقل مهم هستم اما چی شد تو هنوز دلت برای اون نامرد و ان روزهای لعنتی تنگه به مولا سخته روبروی یه مرد بایستی و بهش از یه عوض بگی که دلتنگشی یعنی من از اون پست ترم که دلتنگ اونی یعنی نتونستم جاش رو پرکنم که دلت هوای گوشی داره عزیزم اره آره کاش من رو می زدی کاش تف کنی به صورتم اما غیرتم رو عشقم رو غرورم رو ازم نگیری دلم می خواست همه لحظه ها من باشم فکر می کردم جای همه رو گرفتم برات اما حالا می بینم هیچی نیستم هیچی توهم از من خسته شدی مثل مهتاب شاید من زیادی پوسیدم متنفرم از این گوش که همیشه می شه سد بین من و خواهرم که هرچی عشق به لج می کشه متنفرم کاش نبود این گوشی کاش دلت برای این ماهان احد دقیانوس تنگ می شد کاش دلت برای من می سوخت آبجی داغونم خراب خراب کمکم کن نذار له بشم دستم رو بگیر عزیزدلم نذار آب بشم نذار برم وسط اینهمه نامردی و گناه تو که بهداد رو دوست داری بگو چه کنم

اما بی خیالش توهنو همون هدیه ای هستی که خدا بهم داد ای بین اینمه وب تو رو دیدم و توشدی اول وآخر همه چیز حالا هم فرقی نکرده حتی اگر خودت هم نخوای من تا ابد مخلصتم چاکرتم به مولا علی قسم .

نبینم مریض ات رو ابجی جونم خوبی الان از بس حرص و جوش می خوری ارزشش رو داره کی می خواد این دردها رو تحمل کنه بی خیال همه چی بخند که صدای خنده هات قشنگه بخند ابجی گلم بخند

از دستم دلخور نشی یه کوچولو دلم گرفته بود همین راستی جای منو خالی کردی عروسی شیطون بلا

راستم من مثل تو خوش سلیقه نیستم اما این قالب رو دیدم یاد خودمون افتادم خیلی خنگه هههههههههه بامزه است من جومونگ ام تو هم سوسانو ولی خودمونیم سلیقه ام افتضاح خجالت کشیدم الان 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 15:31  توسط ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش  | 

اومدی با وفا

یک روزی به آبجی گلم گفتم که چرا نمی گی اومدی باوفا خودم یادم رفته بود ولی حالا می نویسم که از این به بعد مهتاب خانوم من دوتا خواهر گل دارم که دیگه تنها نیستم که تموم شادیها وغصه هامون باه همه اینو گفتم بدونی اینقدر بهمون خوش می گذری که دیگه وقتی برای تو امثال تو نداریم اینجا ورود برات ممنوعه دیگه.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 3:11  توسط ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش  | 

سیلی

امروز دیگه حالم داشت بد می شد اینقد تیریپ دپرسی داشتم هی الکی پاچه اینواون می گرفتم آخرش بابام زد در گوشم صورتم داشت می سوخت اولش ازش متنفر شدم دلم می خواست بزنم تو گوشش ولی بعد که فکر کردم دیدم منم که الکی سگ شدم به اون بیچاره ها چه ربطی داره که من اعصاب ندارم قسم می خورم دیگه سرشون دادنزنم سیلی معجزه آسا بود برق از سرم پرید.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 13:5  توسط ماهان & آبجی فرشته ی کوچولوش  |